X
تبلیغات
رایتل
همه روزهام
  
 
 
آرشیو
 
سه‌شنبه 16 بهمن‌ماه سال 1386
هرکی حرص بخوره گوشتاش میریزه فقط استخونهاش میمونه !

من دوباره هندی شدم ... یه غلطی کردم ماسک نشاسته زدم به صورتم , حالا یه جوش گنده وسط ابروهام در اومده ! میگم کاش از فردا ساری میپوشیدم میرفتم سر کار یه حلقه هم آویزون دماغم میکردم .. ولی نه ! این ریختی برم بیرون یهو میبینی سر و کله دلیپ کمار پیدا شد بعدم دنباله ساریم رو میگیره میبنده به کمرش منو دور آتیش میچرخونه به عقد خودش درمیاره ..... والا ! بدجوری حرصم میده این جوشه خصوصا خودمو که توی آینه میبینم یاده اون آتیشه و دلیپ کمار میافتم همچی تنم میلرزه ... گفته بودم پوست صورتم حساسه یادتونه ؟ نتیجه 20 دقیقه ماسک نشاسته , شده یه جوش قده هندونه وسط ابروهام و بسته شدن عقدم با دلیپ کمار توی آسمونها .. حالا توی این گیر و دار که ماتم گرفتم بابی اومده خونه امون هممه هممه اسباب بازیهاشو هم کشونده دنباله خودش بعد از توی خرت و پرتاش یه مداد شکسته و یه دفتر پاره پوره پیدا کرده اومده پیشم میگه عمه ملژان من نقاسی میکسم تو نیگاه کن ! هی یه خط میکشه میگه هاپو کسیدم بعد یه نقطه میذاره و یه دایره کوچیک بغلش میگه ببعی کسیدم اونوخ یه نیم دایره کشیده دو تا خطم روش , میگه عمه ایناااااا اینا گوزپلنک کسیدم ... من آخرش از دست این بچه خودمو حلق آویز میکنم .. میگم بابی بگو یوزپلنگ ! بهم خیره شده ماتش برده بعد ییهویی میزنه زیر خنده میگه نه گوزپلنک !!!!!!! دیوونه ام کرده این بچه .. تازگیا کلمه «چرا» رو یاد گرفته و معنیشو و کاربردشو , حالا چپ میره راست میاد میگه چرا ؟ چرا شب میشه ؟ چرا روز میشه ؟ چرا مرگ چرا کوفت !! مامان داشت ماهی پاک میکرد بابی هم اومده بود بغل من تا از بالا ببینه مامان چیکار میکنه .. بابی رو تا زمانی که بهمون نیاز نداره نمیشه بغل کرد حتی اجازه نمیده بهش بوس بدیم , حالا واسه دیدن ماهی ها بهترین فرصت بود که وایسمو بغلش کنمو لذت ببرم .. همینکه مامان چاقو رو گذاشت رو سر ماهیه , بابی میگه : ؟ چلا مادَ‏‎ل کله ماهی لو کند ؟ من گفتم : واسه اینکه اذیت مامانش کرده ! بعد میگه : چلا خون اومد ؟ گفتم : واسه اینکه چاقو تیزه ! هی بهت میگیم دست به چاقو نزن دستت میبره واسه همینه ! برگشته به مامانم میگه : مادَل ! کله عمه ملژانو هم بکن !!!! ای خداااااااااااا من از بیگانگان هررررررگز ننالم که با من هرچه کرد آن ................

فهمیدین چی شد ؟ مامان الان داره جدول حل میکنه , بعد از منو شیوا پرسید : چکش آهنی چی میشه ؟ سه حرفه .. شیوا گفت : پُتک ! من گفتم : نه پتک که از پلاستیک فشرده اس آهنی نیس ! بعد یهو شیوا برگشت گفت : پس حتما کُپت میشه !! با اجازه من برم شیوا رو خفه کنم و برگردم

نتیجه اخلاقی : اون موبر برقیه هَه ! امروز مجبورم دوباره برم سراغش ! نه میشه برم نه میشه نرم ... یه فاتحه هم واسه من ویل بدین


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 263255


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها