X
تبلیغات
رایتل
همه روزهام
  
 
 
آرشیو
 
چهارشنبه 22 اسفند‌ماه سال 1386
زشته زشته زشته

 

دیروز فشار مامی بالا بود هر چی هم با مطب دکترش تماس میگرفتیم کسی گوشی رو ورنمیداشت لابد دکی واسه تعطیلیه آخر سال فلنگو بسته رفته جزایر هاوایی ! منم دوست دارم برم دوست دارم برم دوست دارم برم .. بعد مجبور شدیم بریم بیمارستان .. چقدم خلوت بود با اون پنجاه شصت نفر مریضی که پشت دره مطب صف کشیده بودن ! من اصلن به مامیه بیچاره غر نزدم دیگه دختره خوبی شدم .. باید سه ربعی رو منتظر میموندیم دیگه ! قاعدتا بیکار بودیم هر دومون ، ولی حرفمون نمیومد از بدبختی .. منم از بیکاری رفتم تو نخ مریضا ! ۴ نفر روبروم نشسته بودن خیلی جک بودن بوخودا ! ۳ نفرشون خواب بودن یکیشون بیدار ! نه نه ! یکیشون خواب بود ۳ نفرشون بیدار ... یکی دیگه هم اونورشون نشسته بود خواب بود ! نمیدونم با اینا بود یا نه ولی از اونجایی که خواب بود من حدس زدم باید با این ۴ تا نسبتی داشته باشه ! اون وسطیه میخواست از تو کیفش آدامس بیاره بیرون یهو آرنجش خورد به اون خواب آلوئه از خواب پرید ، یحتمل بزوره کتک و قوله قاقا لی لی آورده بودنش دکتر ، چون همینکه از خواب پرید هنوز چشماشو نمالیده بود بهش آدامس دادن بخوره ! بعد خودشونم هر کدوم سری یه دونه شایدم دو سه تا دونه آدامس خوردن چون دهنشون بیش از حده معموله یه دونه آدامس میجنبید ! از اینجا فهمیدم که اون نفر پنجمیه که خواب بود با اینا نیست چون به اون آدامس ندادن .. بعدش دو نفر دیگه اومدن تو ، اونا هم آدامس میخوردن ! با خودم گفتم نکنه اینجا هرکی میخواد بره تو مطب باید آدامس بخوره ؟! نکنه منو مامی که آدامس نمیخوریم توی مطب رامون ندن ؟ تو فکره آدامس بودم که مامانو صدا زدن بره تو ! به منشیه گفتم منم میتونم با مامی برم تو ؟ آخه من توی کیفم آدامس داشتم یعنی صبحش که به کش تنبون پول داده بودم برام هله هوله بخره وقتی خوراکی هامو آورد باقیه پولشو بهش آدامس داده بودنو منم گذاشته بودم توی کیفم که یه زمانی بچه های فامیل رو ببینم توی عید یا بابی و بچه های ماندانا اینا بیان خونه بهشون بدم ، بعدشم مطمئن نبودم مامی توی کیفش آدامس داره پس لازم بود باهاش برم !!

نتیجه اخلاقی : وقتی رفتیم تو مطب ، خوده دکتره هم آدامس میخورد ! بیخود نبود همه مریضاش آدامس می جویدن ... انقده بدم میاد توی مکانهای عمومی همونجور دهنه آدم بجنبه ... ایششششششششششششش ! آدامسو آدم باید فقط توی خونه اونم وقتی که مهمونی نداره بخوره نه در انظاره عمومی ! زشته ، عیبه .. زشت تر هم اینه که آدم توی مجامع عمومی با دهنه باز آدامس بخوره و هر از گاهی هم خمیازه بکشه ... از صدای جویدنه آدامس شدید بدم میاد اصن صدای جویدنه آدامسو بشنوم قانقاریا میگیرم

من هی میگفتم یه مشت پر عقاب هم میزنه به حالمون ! هی شیوا میگفت بیشین سر جات بچه زر نزن فیلمتو ببین ! من مطمئن بودم که آخرش نورث فرار میکنه ، خلعت سقط مشه ، تازه احتمال میدادم که امیر حسینم کشتیده میشه فقط نمدونم چی شد که تیر خورد به پاش از وسط نصف نشد و نمرد !  اون آدمه نورث که تیر خورد به قلبش بازم دو تا دیگه تیر شلیک کرد ولی اون خلعته تیر خورده بود به شیکمش همونجور صافه صاف وایساده بود نتونست نیمچه تیری شلیک کنه بزنه تو کله نورث ! آی بکش بکش بود آخرش ! منو گیگیلی تا دیدیم بزن بکشه رفتیم تخمک آوردیم تق و تق شکستیمو امیر حسینو تشویق کردیم و هوار و هوراااااااااا بزن اینور بزن اونور ...... گُلللللللللللللللل ! سریاله مسخرههههههههه

                                                       

گوش کنین

عزیز بومی ای هم قبیله
رو اسب غربت چه خوش نشستی
تو این ولایت ای با اصالت
تو مونده بودی تو هم شکستی

تشنه و مومن به تشنه موندن
غرور اسم دیار ما بود
اون که سپردی به باد حسرت
تمام دار و ندار ما بود

کدوم خزون خوش آواز
تو رو صدا کرد ای عاشق
که پر کشیدی بی پروا
به جستجوی شقایق

کنار ما باش که محزون
به انتظار بهاریم
کنار ما باش که با هم
خورشید و بیرون بیاریم

هزار پرنده مثل تو عاشق
گذشتن از شب به نیت روز
رفتن و رفتن صادق و ساده
نیامدن باز اما تا امروز

خدا به همرات ای خسته از شب
اما سفر نیست علاج این درد
راهی که رفتی رو به غروبه
رو به سحر نیست شب زده برگرد


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 263255


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها