X
تبلیغات
رایتل
همه روزهام
  
 
 
آرشیو
 
سه‌شنبه 14 خرداد‌ماه سال 1387
گیگیلی وارد میشود

 

یه چند روزیه کش تنبون رفته مرخصی ، جاش سرایدارمون اومده جاش که اگه کاری بیرون داشته باشن به اون بگن ... حالا این وسط منو گیگیلی هم بی نصیب نموندیم ! واسه هله و هوله و خوراکی میفرستمش تا سوپریه سر خیابون ... دیروز بهش میگم برو برام های بای بخر ... این بدبختم تا رسیده سوپری یادش رفته من چه اسمی بهش گفتم بعد مثل اینکه به فروشنده گفته نمیدونم این خانوم فلانی چه بهم گفت براش بخرم ! فروشندهه هم برگشته بهش گفته اگه خانوم فلانی تو رو فرستاده حتما یا های بای میخواد یا پچ پچ یا چیپس و ماست یا شیر کاکائو (غشمولک) خوده سرایدارمون میگفتا ! کلی با همکارا خندیدیم ... این سوپریه هم دیگه فهمیده من چی دوست دارم ...

وای من مدتی نبودم توی نت خیلی حرف دارم حالا بقیه حرفامو میذارم واسه پستهای بعدی ! فقط محض خنده اینم بگم که دیروز عصر نزدیک بود یه ماشینی به خاطر من بره زیر تریلی ... پشت رل که نشسته بودم دیدم آفتاب تو چشممه عینک آفتابیمو از توی داشبورد آوردم بیرون گذاشتم زدم روی عینک طبیم ! یعنی دوتا عینک چشمم بود بعد ماشینای روبرو که منو میدیدن همشون دوتا شاخو که داشتن یکی دیگه هم وسط پیشونیشون سبز میشد ! تا رسید به ماشینه آخری که از تعجب و شاخ زیادی ، تا کمر از شیشه ماشینش اومده بیرون حواسش پرت شد نزدیک بود بزنه به تریلی پشت سر من .......

نتیجه اخلاقی تعطیل !

کامنتهاتونو نخوردم ، ندزدیدم ، نسوزوندم ، تا شب همشونو تایید میکنم !

                                                      

گوش کنین

تو از متن کدوم رویا رسیدی ؟ که تا اسمت رو گفتی شب جوون شد
که از رنگ صدات دریا شکفت و نگاه من پر از رنگین کمون شد
تو از خاموشی دلگیر رویا صدام کردی صدام کردی دوباره
صدا کردی منو از بغض مهتاب از اندوه گل و اشک ستاره

صدام کردی صدام کردی نگو نه!
اگرچه خسته و خاموش بودی
تو بودی و صدای تو صدام زد
اگرچه دور و ظلمت پوش بودی
تو چیزی گفتی و شب جای من شد
من از نور و غزل زیبا شدم باز
تو گیج و ویج از خود گمشدن ها
من از من مردم و پیدا شدم باز
من از من مردم و پیدا شدم باز

از این تک بستر تنهایی عشق
از این دنج سقوط آخر من
صدام کردی که برگردم به پرواز
به اوج حس سبز با تو بودن
صدام کردی که رو خاموشی من
یه دامن یاس نورانی بپاشی
برهنه از هراس و تازه از عشق
توی آغوش جان من رهاشی

صدام کردی صدام کردی نگو نه!
اگرچه خسته و خاموش بودی
تو بودی و صدای تو صدام زد
اگرچه دور و ظلمت پوش بودی
تو چیزی گفتی و شب جای من شد
من از نور و غزل زیبا شدم باز
تو گیج و ویج از خود گمشدن ها
من از من مردم و پیدا شدم باز

خواننده : ابی


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 263892


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها