X
تبلیغات
رایتل
همه روزهام
  
 
 
آرشیو
 
چهارشنبه 6 شهریور‌ماه سال 1387
سریال کمدی با بازیه یَک پیرزن خرففففف

یعنی آدم تا این حد میتونه ساده و ابله باشه ؟ البته چیز عجیبی هم نیست خیلی ها چوب بیسوادیشونو میخورن ! دیگه واسه حل شدن مشکلاتشون فقط به مدرک و دک و پز و پول و پَله آدمایی که به ظاهر حلال مشکلاتن نگاه میکنن ! اینجور آدما حقشونه که هر بلایی سر خودشونو زندگیشون بیاد .. یکی دو شب پیش داشتم کانال « امید ایران» رو از ماهواره میدیدم ! برنامه ای که پخش میشد ، مشاوره روانشناسیه دکتر... (لزومی نداره اسمشو بگم ! مطمئنا خیلی هاتون دیدید) .. خب طبق معمول همیشگی مردم با شبکه تماس میگرفتن ، مشکلشونو مطرح میکردن این خانوم پیرزنه مثلا دکتر هم موشکافی میکرد ! جا داره اینجا به استعداده روانشناسیه خودم احسنت باریکلا بگم ! من که اصلا تا به حال یه کتاب روانشناسی رو نخوندم بهتر میتونستم راهی رو پیش پای بیننده هایی که تماس میگیرن ،  بذارم تا مشکلشون حل شه ! این دکتر پیرزن اندازه سوپوره محلمونم چیزی حالیش نبود اصلا به نظر من مدیر این شبکه جای برنامه روانشناسی رو توی کل برنامه هاش خالی دیده ، اونوخ به فکر افتاده یه برنامه ای در این زمینه داشته باشه و خلاصه پیش خودش گفته چیکار کنم چیکار نکنم ، رفته دست یکی از پیرزنای فامیلشو گرفته آورده رو اِیر ! مخصوصا هم پیرزن انتخاب کرده که همه بگن لابد عمریه خاک مطب خورده .. به افتخاره مهران مدیری عزیز همه با هم یه کف مرتب ! که چه خوب تونست توی مجموعه طنز «نقطه چین» از برنامه های ماهواره ای انتقاد کنه مخصوصا از برنامه های مشاوره ایه پزشکیشون ! حرکات معنی داری رو انجام داده بود مثلا ساعد رو با اون همه خنگیش واسه مشاور پزشکی انتخاب کرده بود ( یادمه ح . شب..خیز حسابی داغ کرده بود اون موقع ها ) .. یکی از تماسهایی که با برنامه روانشناسیه این خانوم پیرپاتاله گرفته شد از جانب یه آقایی بود که میگفت دخترمون ۲۱ سالشه (شایدم ۲۲ ! یادم نیست)  که دیپلمه ناقص داره ، به طرز فجیعی آرایش میکنه ، شبها اصلا نمیخوابه و یه ریز با تلفن حرف میزنه همه شب رو ، سیگار میکشه ، اصلا حرفمونو گوش نمیده ، هر موقع با داداشش میره بیرون داداشش از طرز رفتار و ظاهرش شاکی میشه و میاد خونه با خواهرش دعوا و این خواهره هم چاقو برمیداره و به داداشه میگه که ریز ریزت میکنم ! و خلاصه مثل اینکه حسابی مامان باباهه از دست این دختره عاصی بودن و میگفتن خیلی اذیتمون میکنه ، مامانش میگفت از اینکه توی جمع فامیلی باشه بدش میاد ، میگفت یه بار با خودم بردمش شهرستان اونجا هم حسابی مامانه رو اذیت کرده بود ، باباهه میگفت یه بار تصمیم گرفتم از خونه بیرونش کنم ... حالا فکر میکنین این خانوم پیرزنه چی جوابشونو داد ؟ چی گفته باشه خوبه ؟ برگشت بهشون گفت : دختر شما مشکل روانی داره ، تا به حال هر چی خواسته باهاش مخالفت نکردین ، بذارینش به حال خودش ، اینو از خونه بیرون کنین دیگه بیرون خونه بدتر نیست بلکه بهتر هم هست و با جو خونه اش کاملا فرق داره ، از نظر من این شما و خانومتون هستین که با هم مشکل دارین ، به نظر من بهتره همین الان وقت مشاوره بگیرین توی شهرتون و ۵ جلسه پشت سر هم برین واسه مشاوره ! مشکل همچین جوونایی اینه که رهاشون کنن تا خودشون تصمیم بگیرن و برن توی اجتماع ! برای اینا محیط بیرون بهتر از محیط خونه اس ، به فکر خودتون باشین ! فکر میکنین اگه تا زوده مشکلتونو حل نکنین چه بلایی سرتون میاد ؟ شوهرت که سکته میکنه میمیره خودتم که فلان ... یعنی باور کنین جمله به جمله صحبتهاش اینجوری بود که مشکل این زن و شوهر رو که با دخترشون مشکل داشتن پررنگتر کنه و ته دلشونو خالی کنه عوض اینکه واقعیتی که هست رو براشون ریشه یابی کنه و دنبال راه حل باشه براشون !

نتیجه اخلاقی : من شک دارم این پیرزنه روانشناس باشه ! واسه بار دوم بود که برنامه اشو میدیدم ، بار اول با خودم گفتم شاید برنامه رو از اول ندیدم و نفهمیدم مشکل اون کسی که پشت خطه چیه اینجوری بد قضاوت میکنم اما با برنامه یکی دو شب پیشش دیدم که نخیر این لب گوریه اصلا هِر و از بِر تشخیص نمیده ... تازه من و امثال من که به صورت تخصصی توی زمینه روانشناسی مطالعه ای نداشتیم و فنونشو بلد نیستیم ، اما باز هم وقتی صحبت روانشناسها رو میشنویم کاملا میتونیم تشخیص بدیم که کی حالیشه کی نه ! مثلا برنامه های دکتر سیما فردوسی رو که میبینم وقتی مشکل کسانی رو که با برنامه اش تماس میگیرن ریشه یابی میکنه انقدر با ظرافت و دقیق کل موضوع رو مرور میکنه که آدم فکر میکنه انگاری همه عمر رو توی ذهن اون آدم حضور داشته

شرمنده که این پست طولانی شد !

                                                             

گوش کنین

بیا کنارم سرو ناز بی تاب
بیا کنارم زیر طاق مهتاب
عطش ببازیم به نسیم دریا
غزل برقصیم تا طلوع فردا
بیا کنارم ساقه ی بهاره
رو فرش برگ و پولک ستاره
خمار شعرم می شکنه پیش تو
عجب شرابی نفس تو داره
گل بهارم در انتظارم ،حریق سبزی بیا کنارم
تن حریرت جوی عطر جاری
صدای گرمت حیرت قناری
بذار بگیرم مثل تور دریا
تو رو در آغوش ، ماهی فراری

اگه بدونن ابر و باد و بارون
چه دلنوازه این شب مهربون
هجوم می آرن روی چرت کوچه
صدای شهر رو می برن آسمون
غروب گذشت و شب رسید به نیمه
تب تو می خواد گل سرخ هیمه
بگو بخوابن همه اهل دنیا
هنوز یک نیمه مونده از شب ما

گل بهارم در انتظارم ،حریق سبزی بیاد کنارم

خواننده : ابی


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 263263


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها