X
تبلیغات
رایتل
همه روزهام
  
 
 
آرشیو
 
سه‌شنبه 29 مرداد‌ماه سال 1387
رو رو برم

یه چیزیو متوجه شدین ؟ توی جکها بیشتر پیرزنها رو مسخره میکنن که آرزوی شوهر جوون و ۲۰ ساله دارن ! ولی وقتی واقعیت رو میبینی ، بیشتر پیرمردا هستن که همه فامیلو بسیج میکنن تا یه زن جوون براشون پیدا کنن ! توی همسایگیمون پیرمردی بود که ۸۰ یا شایدم ۹۰ سال داشت اونوخ به بچه هاش سپرده بود براش یه دختر ۱۸ ساله کمرباریک لب قلوه ای پیدا کنن ! اصلا همین الان برو خیابون خودت آمار بگیرمیبینی این پیرمردا هستن که خیلی تابلو زنها و دخترا رو نگاه میکنن چقدم هیزن روی هرچی جوون اوباش و علاف و بیکار رو سفید کردن ! پیرمردا توی بستر بیماری هم که باشن اگه لگن هم میذارن زیرش ، وقتی ازش میپرسی این آخر عمری چی از خدا میخوای میگه یه زن جوون ! باز یکی از همسایه هامون رو سراغ دارم که ۸۰ رو یقینا داره ، هر موقع میرم بیرون یا میام تو ، اگه این بابا داره رد میشه ، یا میزنه زیر آواز یا متلک میگه ! منو میشناسه ها ، با بابام اینا سلام علیک داره ولی بازم خیلی بی چشم و روئه ! یه بار از بس که عصبانی شدم نذاشتمو نه ورداشتم ، برگشتم بهش گفتم خجالت بکش آقای فلانی من جای دخترتم ، تندی اومدم تو و در رو بستم ! البته بعدش که فکر میکردم یادم اومد همون موقع که این حرفا رو بهش زدم از شدت شرم سرشو انداخت پایین صورتش قرمز شد و راهشو کشید و رفت ! وقتی واسه مامان و شیوا تعریف میکردم کلی خندیدیم .. من میگم این جکها و مسخره کردن از پیرزنها هم کار همین آقایونه هارت و پورتیه زن ذلیله طبل توخالیه بدبخته !  توی واقعیت که هرچی گندکاریه خودشونه رو میندازن گردن زنها و دخترا ، اما قانع نمیشن و تا حتی توی جکهاشونم دست برنمیدارن ! واقعا که ... چیششششش

نتیجه اخلاقی : من تا حالا یه پیرزن هم توی عمرم ندیدم که تا جوونه ۲۰ یا ۲۵ ساله ببینه آب از لب و لوچه اش آویزون بشه یا ۶ ششمی بره توی صورتش یا وقتی جوونی از جلو روش رد بشه گردنشو کج کنه و تا زمانی که از سر پیچ خیابون محو نشده گردنشم راست نشه ! تازه اگه خیلی پیرزنه دل زنده ای باشه و بخواد ازدواج کنه ، گیر سه پیچ نمیده که حتما شوهره کمر باریکه ۱۸ ساله که عقیم هم نباشه براش پیدا کنن !


 
پنج‌شنبه 24 مرداد‌ماه سال 1387
سر دو راهی میشینم

بشششششششکنه این دست که نمک نداره خاک تو سرش ! دیروز از عصر تا شب مشغول درست کردنه سالاد بودم واسه شام !!!! چیه ؟ مدت زمانه کمی صرف کردم ؟ خب معلومه من خیلی زرنگم توی کدبانوگری به جان خودمتازه مامانم همیشه تعریفم میکنه میگه کجا ببریمت واسه سوغاتی ؟!! نه ببینین ! چاقوش خیلی تیز بود دوبار دستامو بریدم از ده تا انگشتی که توی دستم بود ، ۱۲ تاش برید  یه چیز دیگه هم هَه ! اول مخلفاته سالاد رو توی یه ظرفه کوچیک ریز ریز کرده بودم دیدم جاشون تنگه ، یعنی وقتی آبغوره رو ریختم روشون تا لبه لبه ظرف پر شد دیگه نمیشد بهمش زد واسه همین مجبور شدم همشو توی ظرف بزرگتر خالی کنم ... بهم نخندین دیگه ! آره آره دارین می خندین ! پ . نون رو ببینین ! نیشش تا بناگوش بازه  آخه من نمیدونم بریدنه دست و عوض کردنه ظرف سالاد کجاش خنده داره ها ؟ ها ؟ ها ؟ ها ؟ همتونو میکشم ! اول از همه هم آرشو تیکه تیکه میکنم ! با کلی ذوق ظرف سالاد رو بردم توی سالن ، آقا میگه این سالاد بهداشتی نیست به چند دلیل ! اول اینکه مرجان همه رو با دست ریز ریز کرده دوم هم اینکه از کجا معلوم دستشوقبل از درست کردن شسته باشه و سوم اینکه از کجا معلوم که بعد از شستنه دستش ، دستشو توی دماغش نکرده باشه و چهارم هم اینکه اون ناخنای بلندش که حتما زیرشم کیلومترها میکروب خوابیده ، از کجا معلوم که در حین ریز ریز کردنه اجزای سالاد خورد نشده باشه ! یهو همشون زدن زیر خنده ! منو میگی ؟ آآآآ آآآآ ! ریلکس ! دیگه از شدته خونسردی داشتم می ترکیدم ..

 

نتیجه اخلاقی : آرشو بکشم ، نکشم ، بکشم ، نکشم ، .......


   1       2       3    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 264493


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها