X
تبلیغات
رایتل
همه روزهام
  
 
 
آرشیو
 
جمعه 17 مهر‌ماه سال 1388
دو تا وروجک

دیروز رفتم آرایشگاه واسه ابروهام ، موهامو که چندماه پیش کوتاه کردم صبر کردم یه سانت دیگه بزرگتر شه باز بدمش به قیچی ((= دو تا بچه سه چار ساله با ماماناشون اومده بودن آرایشگاه دیگه اونجا رو کرده بودن مهد کودک .. یکیشون پسر بود یکیشونم دختر ! بعد این دختره از اون دخمل نازنازی قرتی ها بود یه بلوزه سرخ از اون لختی ها تنش بود با یه شلوارک آبیه لی موهاشم بلند و مشکی ریخته بود رو شونه هاش چندتا شکوفه ریز سفیدم زده بود به موهاش خولاصه خانومی بود واسه خودش لامصب ((= هی میرفت جلو آینه قدی با برس مامانش موهاشو شونه پریشون میکرد عشوه میومد دل پسره رو قِنج میزد  اون پسره هم از اون پسر شرر و شیطونا بود که از قنداقی دخترا رو شناسایی میکنن  !! یه ساعت گنده آبیه بچه گونه دستش بود یه کلاه قرمزم وارونه گذاشته بود رو سرش و یه بلوز شورته شیکم تنش بود راحتتون کنم این دو تا فیلمی بودن واسه ما ((= هی اون پسره یواشکی میرفت کناره دختره انگولکه دختره میکرد و بدو بدو می پرید بغله مامانش جیغه دختره هم میرفت هوا این بند و بساط ادامه داشت تا بالاخره دختره برگشت بهش گفت کله پوک نزن ! یهو پسره ذوق مرگ شد بپر بپر رفت پیشه مامانش با اشتیاق گفت مامان نگاه : کله پوک نزن (غشمولک) بعد ایندفعه که پرید بره دختره رو انگولک کنه دختره از دستش در رفت حالا این بدو و اون بدو دور ستونای آرایشگاه می چرخیدن و می خندیدن هی پسره میگفت میگیرمت هی دختره جیغ میزد ! بعد جالب اینجا بود که دختره بیشتر از پسره عقل تو کله اش بود فقط نمیدونم چرا هی میگن عقل پسرا بیشتره ! تصور کنین سالنه آرایشگاه شیش تا ستون داشت خب ؟ از ستون اول دور رو شروع میکردن میرسیدن ستون ششم برمیگشتن ستونه اول ! دوبار این دور تکرار میشد توی دور سوم دختره به ستونه سوم که رسید میونبر زد رفت ستونه اول ولی پسره همینجور رفت تا رسید به ستونه ششم و برگشت به ستون اول ((= چندبار که این میونبر از جانبه دختره صورت گرفت تازه پسره دوزاریش افتاد   آخرش دختره افتاد زد زیر گریه تا قائله ختم شد ! 

 

نتیجه اخلاقی : پسرا از کوچیکی هیزن بدبختا ((=


 
یکشنبه 12 مهر‌ماه سال 1388
اعتماد به نفس

 یه سه چار هفته ای میشه که سرما خوردم هنوزم خوب نشدم به قول شیوا سرنوشتم با گله خوکها رقم خورده نامرد بهم میگه خوکانزا ((= فرت و فرتم عطسه میزنم و هی فینم میاد همه جورش ! آبکی کش دار تو یه هفته ۷ تا جعبه دستمال کاغذی خالی کردم هر وقتم تموم میشه از تو اتاقه مامی پاپی کش میرم ببین آخه باید سعی کنم اعتماد به نفسم بره بالا ((=  

میگم این سریال شمس العماره رو کی زیاد میبینه دستش بالا میخوام بهش احسنت بگم با این انتخابش !! چیش آخه اینم شد چیز که میبینی ! همون چیز ((= مخصوصا از اون پلانایی خوشم میاد که این دختره شریفی نیا بازی میکنه ! نیست خیلی لوس نیست و حضورش توی این سریال بیخود نیست و واقعا توی کاره طنز ماهره از این لحاظ منظورمه  (: حاضرم سیبیلمو گرو بذارم که به خاطر پارتی بازی با باباش آوردنش این تو ! چون توی تیتراژ آخرش مینویسه با تشکر از شریفی نیا اینا ! من نمیدونم اگه قسمتای مربوط به این دختره اصلا وجود نداشت به کجای اصل سریال لطمه میخورد !! ایششششششش 

 

اگه بعضی حروفا رو تکراری گذاشتم توی متن تقصیر از ال سی دیمه شصت من خاک روش نشسته تصویر رو به وضوح مشاهده نمیکنم واسه محکم کاری گذاشتم ((= 

 

نتیجه اخلاقی :


   1       2    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 264493


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها